شيخ ذبيح الله محلاتى
262
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
رسيدند تشنه و گرسنه و خسته از اسبهاى خود فرود آمدند مرد ديراني بر بام برآمده فرونگريست گفت شما كيستيد پرويز گفت من رسول پادشاه عجم مىباشم و بسوى قيصر مىروم راهب گفت تو رسول نيستى بلكه خود پادشاهى كه از سرهنگ خود گريختهاى سپس در به روى آنها باز كرده آنها را طعام داد سپس پرويز گفت اى راهب مرا معذور دار كه ندانستم تو مرد دانشمندى هستى اكنون بگو كار من با قيصر چگونه خواهد بود آيا مرا نصرت خواهد كرد يا جانب مرا فروخواهد گذارد راهب گفت دل خوش دار كه قيصر ترا نصرت كند و دختر خويش را به شرط زنى با تو سپارد و هفتاد هزار كس بمدد تو مهيا فرمايد و زر و مال بسيار به تو انعام كند تا ملك خويش بازستانى پرويز گفت اى راهب من چه در پيش دارم و مدت ملك من چند باشد راهب گفت از پس هفده يا هيجده ماه سلطنت تو با تو تسليم شود و سى و هشت سال پادشاهى تو باشد و از پس تو فرزندت شيرويه نام سلطنت را مالك شود چند ماه سلطنت كند آنگاه دختر ترا پادشاهى برسد و زود باشد كه سلطنت از خاندان تو بدست عرب افتد و پيغمبر آخر الزمان صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از اولاد اسماعيل بن ابراهيم خليل ظهور كند و عرب سلطنت عجم بگيرد و طعام ايشان بيشتر شير و خرما و گوشت باشد و تا روز رستخيز اين ملك پايدار بماند پرويز گفت اين علم از كه آموختى گفت از كلمات دانيال پيغمبر كه يكيك سلاطين عجم را برشمرده و آنچه راهب گفته بود بوقوع پيوست فى قصة طويلة ذكرها فى المجلد الثانى من الناسخ التواريخ و از مريم مشار اليها شيرويه متولد گرديد و شيرويه چون به حد رشد رسيد با مادرش مريم پرويز را چندانكه پند و اندرز دادند كه دست از ظلم و جور بر رعيت بردارد فايدتى نكرد در خلال اين كار نامهاى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به دو رسيد نوشته بود بسم اللّه الرحمن الرحيم من محمّد رسول اللّه الى پرويز بن هرمز اما بعد فانى احمد اللّه لا إله الا هو الحى القيوم الذى ارسلنى بالحق بشيرا و نذيرا الى